یکشنبه ۲ نوامبر ۲۰۰۸

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی
به آرامي آغاز به مردن می‌كنی
زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی
وقتی نگذاری ديگران به تو كمك كنند
به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر برده‌ی عادات خود شوی
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‌های متفاوت به تن نكنی
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی
تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چيزهايي كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر می‌كننددوری كنی
تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر هنگامي كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی
اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای روياها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگی‌ات ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .
امروز زندگي را آغاز كن
امروز مخاطره كن
امروز كاری كن
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن …
پابلو نرودا

دوشنبه ۷ ژوئیهٔ ۲۰۰۸

در فراسوهاي ِ عشق
تو را دوست مي‌دارم،
در فراسوهاي ِ پرده و رنگ.
در فراسوهاي ِ پيکرهاي ِمان

با من وعده‌ي ِ ديداري بده.